شرف الدين على يزدى

1031

ظفرنامه ( فارسى )

[ مصراع ] « كه شمع مهر نميرد يقين به اين دم سرد « 1 » » فحواى « 2 » « أطرق كرا إنّ النّعامة فى القرى » 281 به گوش هوش شنو و عقل را كارفرماى ، و مؤدّاى « اترك الترك ما تركوكم » نصب العين ضمير « 3 » ساخته در فتنه به روى خود مگشاى . [ نظم ] مكن آنچه هرگز نكرده است كس * بدين رهنمون تو ديو است و بس ترا با من اين سركشى از كجاست * ندانم كه افكندت از راه راست چه سوداى خام است آخر ترا * سها از كجا آفتاب از كجا اگر پشّه را تاب عنقا بود * سزد گر ترا كينه با ما بود كجا صعوه را اين ميسّر شود * كه با باز روزى برابر شود تو در بيشهء روم گرديده‌اى * نبرد دليران كجا ديده‌اى به پيكار افرنجت ار برترىست * ز تأييد دين و دعاى نبىست مشو غرّه كانها نه مردى توست * اگر بشنوى با تو گفتم « 4 » درست مجو رزم پيلان به نيروى مور * بلا بر سر خود مياور به زور كبوتر كه پهلو زند با عقاب * به قصد سر خويش دارد شتاب شغال ار كند پنجه با نرّه شير * سر بخت خود را در آرد به زير به دست خود ، ار نيستى بىخرد * مزن تيشه از جهل بر پاى خود كجا بازگويم من اين داورى * كه با من كند چون تويى همسرى ولى از تو اينها نباشد غريب * كه هست از خرد تركمان بىنصيب مبادا كه اين پند من نشنوى * كه بىشك در آخر پشيمان شوى اگر من به روم اندر آرم سپاه * چو هند آن همه بوم گردد سياه

--> ( 1 ) . الف : - « كه شمع مهر نميرد يقين به اين دم سرد » . ( 2 ) . ع : محوى . ( 3 ) . م : - ضمير . ( 4 ) . ع : گويم .